تبلیغات
" شور ِ شیرین " به سر هر که فتد کوه کن است...

           " شور ِ شیرین " به سر هر که فتد کوه کن است...
                                       ذلت بر ما شد حرام ماییم و شور مدام ماییم و راه اسلام همچون شهیدان... 
قالب وبلاگ
نظر سنجی
از کجا با این وبلاگ آشنایی دارید؟وچقدر سر می زنید؟











حمایت می کنیمــ...
 

جهت دریافت برنامه های رادیو افسران کلیک کنید

مدافعان حرم

       توصیه !
بسم الله

سلام!

دو تا مجموعه سخنرانی هست من همینجوری گذری بگم و برم...!

خوبه اگه دانلود کنید همیشه همراهتون باشه و خرد خرد گوش کنید .

اولی که مربوط به افرادیه که تو راه خودشون مدام زمین میخورن و بالا و پایین زندگیشون زیاده!

به عبارتی ما رو با دست انداز ها و چاله های مختلف آشنا میکنه که گریبانگیر هر کسی ممکنه بشه.

روند ریزش ها و رویش ها


دومی هم مربوط به تاریخ اسلامه به صورت تحلیلی و ما رو با خیلی از شخصیت ها و جریان های زمان پیامبر آشنا میکنه.

و دید کلی نسبت به اون زمان میده + موارد اخلاقی خوبی توش دیده شده...
مستند ؛ و تحلیلی

تاریخ تحلیلی اسلام


یا علی مددی



طبقه بندی: کلام راسخون، کلیپ دیدنی،
برچسب ها: علیرضا پناهیان، میثم مطیعی، روند ریزش ها و رویش ها، تاریخ تحلیلی اسلام،
[ پنجشنبه 21 اسفند 1393 ] [ 02:06 ب.ظ ] [ نصیر ]
بسم الله

سلام ....

این حدیث رو تا آخر بخونید!


امیرالمومنین امام علی علیه‌السلام:
...هر که دست در دامن تقوا زند، سختی‌هایى که به او نزدیک شده‌اند دور گردند و ناکامی‌ها و مرارت‌ها به کامیابی‌ها و شیرینی‌ها بدل گردد و امواج محن که گرداگردش را گرفته‌اند، فروکش کنند و دشواری‌ها به آسانی‌ها گرایند.

و باران بند آمده کرامت، دوباره بر او فرو ریزد و رحمت گریخته، به سوى او بازگردد و چشمه فروکش کرده نعمت‏ها، دگرباره برایش جوشان شود و بارش کاستى گرفته برکت، دوباره بر او سرازیر شود.

پس بترسید از خداوندى که شما را به مواعظ خود بهره‌مند گردانید و به وسیله پیامبرانش اندرز داد و نعمت و احسان خویش بر شما ارزانى داشت. براى پرستش او خود را خوار دارید و حق طاعت او بگزارید.

متن حدیث:

…فَمَنْ اءَخَذَ بِالتَّقْوى عَزَبَتْ عَنْهُ الشَّدائِدُ بَعْدَ دُنُوِّها، وَاحْلَوْلَتْ لَهُ الْاءُمُورُ بَعْدَ مَرارَتِها، وَانْفَرَجَتْ عَنْهُ الْاءَمْواجُ بَعْدَ تَراکُمِها، وَ اءَسْهَلَتْ لَهُ الصِّعابُ بَعْدَ إِنْصابِها، وَ هَطَلَتْ عَلَیْهِ الْکَرامَهُ بَعْدَ قُحُوطِها، وَ تَحَدَّبَتْ عَلَیْهِ الرَّحْمَهُ بَعْدَ نُفُورِها، وَ تَفَجَّرَتْ عَلَیْهِ النِّعَمُ بَعْدَ نُضُوبِها، وَ وَبَلَتْ عَلَیْهِ الْبَرَکَهُ بَعْدَ إِرْذاذِها.
فَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذِی نَفَعَکُمْ بِمَوْعِظَتِهِ، وَ وَعَظَکُمْ بِرِسالَتِهِ، وَامْتَنَّ عَلَیْکُمْ بِنِعْمَتِهِ، فَعَبِّدُوا اءَنْفُسَکُمْ لِعِبادَتِهِ، وَاخْرُجُوا إِلَیْهِ مِنْ حَقِّ طاعَتِهِ…

«نهج‎‌‌البلاغه، خطبه ۱۸۹»

......................................................................................................
گاهی وقت ها که اوضاع خیلی سخت شده؛ در بدر دنبال یه سوراخ دعا ... یه منبع امید .... یه اطمینان یا یه جواب به همه سوالای درونت هستی .... یدفعه یه آدم ... یه کلیپ ؛ یا یه حدیث سر راهت میذارن که .... نه! اشتباه نکن .... این اتفاقا رو "شانس" به گردن نمیگیره!

این همون رزقه .... از طرف خدا ! شک نکن! راستی چقد خودمون رو در منبع این رزق ها قرار میدیم؟؟ نهج البلاغه خاک گرفته نه؟؟ وای بر ما.... " و آن روزی که پیغمبر شکایت می کند که خدایا این قوم کتاب قرآن مرا مهجور و تنها رها کردند...."

راستی اگر هنوز هم که هنوزه اینجا سر میزنید و انتظار مطلب دارید؛ خدا قوت خیلی با معرفتید!

صبر کنید تا بعد از کنکور ان شاء الله قدرتمندانه باز میگیردیم و خبر های خوبی هم تو راهه....

International Rahe-Taqva...
دعا بفرمایید
یا علی





طبقه بندی: کلام راسخون، حرف دل، اخلاقی،
برچسب ها: نهج البلاغه، رزق و روزی، تقوا، ره تقوا، امام علی علیه السلام،
[ جمعه 17 بهمن 1393 ] [ 08:46 ب.ظ ] [ نصیر ]
بسم الله

سلام

هجده سال تمام بریم عقب ...  طرفای شب نیمه شعبان همین موقع!

یک مادر بعد از نه ماه امانت نگه داری ؛ تقدیر خدا میشه که امانت خودش رو با کل عالم به اشتراک بذاره...

و یه طفل به دنیا میاد همراه یه عالم محبت دور و بریا و دلسوزی های گرم اونها.

بر این طفل هجده سال تمام میگذره ... یعنی هجده سال از اونچه که باید بگذره "تمام" !

و بگذریم که حکیمی می گفت: تا هجده سالگی کار تربیت آسان است .
مثل آهنی که تا حالا ذوب بوده باشه و الساعه سفت و سرد بشه.
از الان به بعد فقط باید چکش خورت ملس باشه... بخوری و آخ نگی!

شاید یه استعدادی رو توی وجودت دیدن لطف کردن دوباره ذوب کردن...


خدایا تو ندید بگیر هجده سال زندگی کردن به حرف مردم رو .

تو ندید بگیر که هروقت آدمای محب امام زمانت دورم بودن آتیشم تند بود و هر وقت تنها توی جمع بودم یبوستم شدید.

تو ندید بگیر اگه یه وقتایی یه کارایی یه جاهایی...

ندید بگیر اگه یادم رفت چی بودم و چند کیلو بودم و اگه دو دقیقه دیر سر وقتم میومدن خونه رو به کثافت می کشیدم :) و الان به اینجا رسیدم

ندید بگیر همه گنده بازی ها و همه ی حقارت ها رو ....

یه لطفی کن هیچ وقت ندید نگیرم حسینت را ... راهش را اصحابش را ... اخلاقش را ...

یه لطفی کن دیدم باز بشه ولی دیگه پاره نشه ;)

اللهم ارزقنا من الطیبات رزقا حلالا واسعا ... یا باسط الرزق .

صد برابر بهتر از این ها که گفتم و تو دلم بود نگفتم به همه مومنین و مومنات من جمله رفقای ما عطا بفرما

و در اخر هم یه کاری کن با من که سال دیگه مجبور نباشی انقد ندید بگیری دیگه


علی علی یا علی مددی!



طبقه بندی: حرف دل، مناسبت های با ارزش،
برچسب ها: تولد،
[ یکشنبه 7 دی 1393 ] [ 10:38 ق.ظ ] [ نصیر ]
سلام.
رحلت پیامبر اکرم(ص) و شهادت امام حسن مجتبی(ع) را تسلیت می گویم. ان شاء الله ما برای امام زمان(ع) مثل یاران این دو معصوم نباشیم.
فیلم زیر یک مداحی حماسی به زبان عربی به همراه زیر نویس فارسی است که گفته میشه توی پیاده روی اربعین خیلی شنیده میشد.
التماس دعا!






[ یکشنبه 30 آذر 1393 ] [ 02:24 ب.ظ ] [ مسیح ن ]

سلام.

آیات زیر از سوره ص هستند که به داستان حضرت ایوب(ع) اشاره می کند. در آخر، ماجرای پیمان به عهد حضرت ایوب(ع) آورده شده است که این مسئله برای خیلی از بدخواهان وسیله ای شده است تا اسلام و ادیان الهی را خشن جلوه دهند و قضیه حقوق بشر و زن را مطرح کنند اما غافل از اینکه مسئله چیز دیگری است.(توضیح تفسیری آیه ۴۴ در ادامه مطلب با رنگ بنفش مشخص شده است.)


41وَ اذْکُرْ عَبْدَنا أَیُّوبَ إِذْ نادى رَبَّهُ أَنِّی مَسَّنِیَ الشَّیْطانُ بِنُصْب وَ عَذاب

42ارْکُضْ بِرِجْلِکَ هذا مُغْتَسَلٌ بارِدٌ وَ شَرابٌ

43وَ وَهَبْنا لَهُ أَهْلَهُ وَ مِثْلَهُمْ مَعَهُمْ رَحْمَةً مِنّا وَ ذِکْرى لِأُولِی الْأَلْبابِ

44وَ خُذْ بِیَدِکَ ضِغْثاً فَاضْرِبْ بِهِ وَ لاتَحْنَثْ إِنّا وَجَدْناهُ صابِراً نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوّابٌ


ترجمه:

41 ـ و به خاطر بیاور بنده ما ایوب را، هنگامى که پروردگارش را خواند، (و گفت:) شیطان مرا به رنج و عذاب افکنده است.

42 ـ (به او گفتیم:) پاى خود را بر زمین بکوب; این چشمه آبى خنک براى شستشو و نوشیدن است!

43 ـ خانواده اش را به او بخشیدیم، و همانند آنها را بر آنان افزودیم، تا رحمتى از سوى ما باشد و تذکرى براى اندیشمندان.

44 ـ (و به او گفتیم:) بسته اى از ساقه هاى گندم را برگیر و با آن (همسرت را) بزن و سوگند خود را مشکن! ما او را شکیبا یافتیم; چه بنده خوبى که بسیار بازگشت کننده (به سوى خدا) بود!


تفسیر(تفسیر کامل این آیات و آیه مورد بحث در ادامه مطلب):

زندگى پر ماجراى ایّوب و مقام صبرش

در آیات مورد بحث، سخن از «ایوب»(علیه السلام) است که الگوى صبر و استقامت مى باشد، تا به مسلمانان آن روز و امروز و فردا درس مقاومت در برابر مشکلات و ناراحتى هاى زندگى دهد، و به پایمردى دعوت کند، و عاقبت محمود این صبر را روشن سازد.

ایوب(علیه السلام) سومین پیامبرى است که در این سوره، گوشه اى از زندگى او مطرح شده، و پیامبر بزرگ ما موظف گردیده سرگذشت او را به یاد آورد، و براى مسلمانان بازگو کند، تا از مشکلات طاقت فرسا نهراسند و از لطف و رحمت خدا هرگز مأیوس نشوند.

نام، یا سرگذشت ایوب(علیه السلام) در چندین سوره از قرآن آمده است: در سوره «نساء» آیه 163، در سوره «انعام» آیه 84، تنها به ذکر نام او در ردیف پیامبران دیگر اکتفا شده که مقام نبوت او را تثبیت و تبیین مى کند، بر خلاف «تورات» کنونى که او را در زمره پیامبران نشمرده، بلکه او را بنده اى متمکن و نیکوکار، داراى اموال و فرزندانِ بسیار مى داند.

در سوره «انبیاء» آیات 83 و 84 توضیح کوتاهى درباره زندگى او آمده، و در آیات مورد بحث از سوره «ص» مشروح تر از هر جاى دیگرِ قرآن شرح حال او ضمن چهار آیه بیان شده است.

نخست مى گوید: «بنده ما ایوب را به یاد آور، هنگامى که پروردگارش را خواند و عرض کرد: شیطان مرا به رنج و عذاب افکنده» (وَ اذْکُرْ عَبْدَنا أَیُّوبَ إِذْ نادى رَبَّهُ أَنِّی مَسَّنِیَ الشَّیْطانُ بِنُصْب وَ عَذاب).

«نُصْب» (بر وزن عسر) و «نَصَب» (بر وزن حسد) هر دو، به معنى بلا و شرّ است.

از این آیه، اولاً مقام والاى ایوب(علیه السلام) در پیشگاه خدا، به عنوان «عَبْدَنا» (بنده ما) به خوبى استفاده مى شود، ثانیاً اشاره سربسته اى است به گرفتاریهاى شدید و طاقت فرسا و درد و رنج فراوان ایوب(علیه السلام).

شرح این ماجرا در قرآن نیامده، ولى در کتب معروف حدیث و در تفاسیر به این صورت نقل شده است:

کسى از امام صادق(علیه السلام) سؤال کرد: بلائى که دامن گیر ایوب شد، براى چه بود؟ (شاید فکر مى کرد، کار خلافى از او سر زده بود که خداوند او را مبتلا ساخت).

امام(علیه السلام) در پاسخ او جواب مشروحى فرمود که خلاصه اش چنین است:

«ایوب به خاطر کفران نعمت، گرفتار آن مصائب عظیم نشد، بلکه به عکس به خاطر شکر نعمت بود، زیرا شیطان به پیشگاه خدا، عرضه داشت: اگر ایوب را شاکر مى بینى به خاطر نعمت فراوانى است که به او داده اى، مسلماً اگر این نعمت ها از او گرفته شود، او هرگز بنده شکرگزارى نخواهد بود!

خداوند، براى این که اخلاص ایوب را بر همگان روشن سازد، و او را الگوئى براى جهانیان قرار دهد، که به هنگام «نعمت» و «رنج»، هر دو «شاکر» و «صابر» باشند، به شیطان اجازه داد که بر دنیاى او مسلط گردد. شیطان از خدا خواست: اموال سرشار ایوب، زراعت و گوسفندانش و همچنین فرزندان او از میان بروند، و آفات و بلاها در مدت کوتاهى آنها را از میان برد، ولى، نه تنها از «مقام شکر ایوب» کاسته نشد، بلکه افزوده گشت!

او از خدا خواست که این بار بر بدن ایوب مسلط گردد، و آن چنان بیمار شود، که از شدت درد و رنجورى به خود بپیچد و اسیر و زندانى بستر، گردد.

این نیز از مقام شکر او چیزى نکاست.

ولى جریانى پیش آمد که قلب ایوب را شکست و روح او را سخت جریحه دار ساخت، و آن این که: جمعى از راهبان «بنى اسرائیل» به دیدنش آمده گفتند: تو چه گناهى کرده اى که به این عذاب الیم گرفتار شده اى؟!

ایوب، در پاسخ گفت: به پروردگارم سوگند که خلافى در کار نبوده، همیشه در طاعت الهى کوشا بوده ام، و هر لقمه غذائى خوردم، یتیم و بینوائى بر سر سفره من حاضر بوده.

درست است که ایوب از این شماتت دوستان، بیش از هر مصیبت دیگرى ناراحت شد، ولى باز رشته صبر را از کف نداد، و آب زلال شکر را به کفران آلوده نساخت، تنها رو به درگاه خدا آورد و جمله هاى بالا را بیان نمود، و چون از عهده امتحانات الهى به خوبى برآمده بود، خداوند درهاى رحمتش را بار دیگر به روى این بنده صابر و شکیبا، گشود، و نعمت هاى از دست رفته را یکى پس از دیگرى، و حتى بیش از آن را به او ارزانى داشت، تا همگان سرانجام نیک صبر و شکیبائى و شکر را دریابند».(1)

بعضى از مفسران بزرگ، احتمال داده اند: رنج و آزار شیطان نسبت به ایوب از ناحیه وسوسه هاى مختلف او بود: گاه، مى گفت: بیمارى تو طولانى شده، خدایت تو را فراموش کرده!

گاه، مى گفت: چه نعمت هاى عظیمى داشتى؟ چه سلامت و قدرت و قوتى؟ همه را از تو گرفت، باز هم شکر او را به جا مى آورى؟!

شاید این تفسیر به خاطر آن باشد که تسلط شیطان را بر پیامبرى همچون ایوب و بر جان و مال و فرزندش، بعید دانسته اند، اما با توجه به این که: این سلطه اولاً به فرمان خدا بوده، و ثانیاً محدود و موقتى بوده و ثالثاً براى آزمایش این پیامبر بزرگ و ترفیع درجه او صورت گرفته، مشکلى ایجاد نمى کند.

به هر حال، مى گویند: ناراحتى و رنج و بیمارى او هفت سال و به روایتى هیجده سال، طول کشید و کار به جائى رسید که حتى نزدیک ترین یاران و اصحابش او را ترک گفتند، تنها همسرش بود که در وفادارى نسبت به ایوب، استقامت به خرج داد.

و این خود شاهدى است بر وفادارى بعضى از همسران!

اما در میان تمام ناراحتى ها و رنج ها، آنچه بیشتر «روح ایوب» را آزار مى داد مسأله شماتت دشمنان بود، لذا در حدیثى مى خوانیم: بعد از آن که ایوب سلامت خود را بازیافت و درهاى رحمت الهى به روى او گشوده شد، از او سؤال کردند: بدترین درد و رنج تو چه بود؟

گفت: شماتت دشمنان!.

* * *



ادامه مطلب

[ پنجشنبه 27 آذر 1393 ] [ 10:23 ق.ظ ] [ مسیح ن ]

متن بسیار جامع و صریح زیر در روزنامه ی هافینگتون پست و به طور خلاصه در روزنامه ی  ایندیپندنت منتشر شد. این متن اینقد زیبا اربعین رو توصیف کرده که برای ایرانی هایی هم که خیلی تو باغ نیستن، می تونه مورد استفاده قرار بگیره. متن به زبان اصلی هم در ادامه همین متن اومده میتونید برای دوستان انگلیسی زبانتون بفرستید.
(برگرفته ازوبلاگ پاتوق بچه شیعه ها)

بزرگ‌ترین حرکت زائرانه‌ی جهان در جریان است اما چرا شما هرگز چیزی از آن نشنیده‌اید!
 
این حرکت حج یا کومبه‌میلای هندوها نیست. این حرکت با عنوان «اربعین» مشهور بوده و پرجمعیت‌ترین اجتماع جهان است و احتمالا هیچ وقت چیزی درباره‌ش نشنیده‌اید.. نه‌تنها تعداد این افراد از زائران مکه بیش‌تر است (درواقع ۵ برابر آن است)، بلکه از کومبه ‌میلا نیز مهم‌تر است؛ زیرا کومبه‌ میلا تنها هر سه سال یک‌بار برگزار می‌شود. جمعیت مراسم اربعین پارسال به ۲۰ میلیون نفر رسید و خلاصه، هر اجتماع بشری دیگری را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد.
 
از همه مهم‌تر، مراسم اربعین یک مراسم منحصربه‌فرد است؛ زیرا در موقعیتی برگزار می‌شود که به لحاظ ژئوپلتیکی متشنج و خطرناک است. داعش، شیعه را دشمن خونی خود می‌پندارد. از این رو، هیچ چیز بیش‌تر از این گروه‌های ترور را به خشم نمی‌آورد که ببینند زائران شیعه به خاطر بزرگ‌ترین تجلی ایمان‌شان گرد هم می‌آیند.
 
مراسم اربعین یک ویژگی خاص دیگر هم دارد. هرچند اربعین مشخصاً یک مراسم شیعی است، سنی ها و حتی مسیحیان، ایزدی‌ها، زرتشتی‌ها و... نیز هم به‌عنوان زائر و هم به‌عنوان خادم زائران در این مراسم شرکت می‌کنند. اگر به ماهیت انحصاری آیین‌های دینی توجه کنیم، خواهیم دید که این اتفاق چه‌قدر مهم است و این تنها یک معنا خواهد داشت: مردم ـ فارغ از رنگ و نژاد ـ حسین‌بن‌علی را نماد فراگیر، بی‌حد‌و‌مرز و فرامذهبی از آزادی و ایثار می‌دانند.
 
اما چرا شما هیچ‌گاه درباره‌ این مراسم چیزی نشنیده‌اید؟ احتمالاً به این قضیه مربوط است که رسانه‌ها عموماً و خصوصاً وقتی با اسلام مواجه می‌شوند، بیش‌تر با تصویری منفی، سیاه و افراطی سرو کار دارند تا روایتی مثبت و امیدبخش.
اگر چندهزار معترض ضدمهاجرت در خیابان‌های لندن جمع شوند، در سرخط‌های خبری جای خواهند داشت. به راه‌پیمایی دموکراسی‌خواهانه در هنگ‌کنگ یا تجمع ضد پوتین در روسیه نیز به همین میزان توجه خواهد شد. اما یک تجمع بیست میلیونی در یک محیط متشنج سرشار از ترور و ناعدالتی حتی در بخش‌های خبری تلویزیونی جایی ندارد. این حرکت باشکوه به‌طور نانوشته مسکوت گذاشته می‌شود؛ حتی اگر تمام مؤلفه‌های یک پدیده‌ی چشم‌گیر را داشته باشد؛ مؤلفه‌هایی مانند جمعیت چشم‌گیر، اهمیت سیاسی، پیام انقلابی، محیط متشنج و اصالت. اما اگر این خبر از زیر دست سردبیران بخش‌های خبری در برود، شگفتی می‌آفریند و افرادی زیادی را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد.


ادامه مطلب

[ سه شنبه 25 آذر 1393 ] [ 12:53 ق.ظ ] [ مسیح ن ]

سلام.

بدون شک در حال حاضر سینما یکی از بزرگترین ابزار های ترویج فرهنگ ملل مختلف است که در این بین هالیوود به عنوان یک غول در این عرصه نقشی که به آن محول شده است را به خوبی بازی می کند. به طور کلی نمی توان گفت که هالیوود تنها فیلم هایی با مضامین ضد اخلاقی و ضد دینی و اسلامی تولید می کند اما همین فیلم ها برای تاثیر در ذهن مخاطب و به انحطاط کشاندن نسل جوان کافی است. در این رابطه برخی از خود هالیوودی ها نوشته هایی بس تامل بر انگیز دارند.(عزا چه عزایی است که مرده شوی هم گریه می کند.)  

ماس هارت (Moss Hart) فیلم نامه نویس معروف آمریکایی درباره ی هالیوود می گوید:

"the most beautiful slave-quarters in the world"

«زیباترین مکان برده داری در جهان»

شهید مطهری هم در کتاب مسئله حجاب نامه ای را از چارلز اسپنسر چاپلین می آورد که افتضاح سینما ی غرب را بیان کرده است. 

چارلی چاپلین یکی از نوابغ مسلم سینماست . او در زمانی که در اوج موفقیت بود با اونا اونیل ازدواج کرد و از او صاحب ۷ یا ۸ بچه شد ولی فقط یکی از این بچه ها که ژرالدین نام دارد استعداد بازیگری را از پدرش به ارث برد.

وی چند سالی است که در دنیای سینما مشغول فعالیت است و اتفاقا او هم مثل پدرش به شهرت و افتخار زیادی رسیده و در محافل هنری روی او حساب می کنند .

چند سال پیش وقتی ژرالدین تازه می خواست وارد عالم هنر شود ، چارلی برای او نامه ای نوشت که در شمار زیبا ترین و شور انگیزترین نامه های دنیا قرار دارد و بدون شک هر خواننده یا شنونده ای را به تفکر وادار می کند.

متن کامل نامه چارلی چاپلین به دخترش:

دخترم جرالدین, از تو دورم , ولی یک لحظه تصویر تو از دیدگانم دور نمیشود. تو کجایی؟ در پاریس , روی صحنه تئاتر پرشکوه شانزه لیزه؟ این را میدانم و چنان است که گویی در این سکوت شبانگاهی ,آهنگ قدم هایت را میشنوم.شنیده ام نقش تو در این نمایش پرشکوه, نقش آن دختر زیبای حاکمی است که اسیر خان تاتار شده است.

جرالدین, در نقش ستاره باش و بدرخش ,اما اگر فریاد تحسین آمیز تماشاگران و عطر مستی آور گلهایی که برایت فرستاده اند به تو فرصت هوشیاری داد بنشین و نامه ام را بخوان. من پدر تو هستم.امروز نوبت توست که صدای کف زدن های تماشاگران گاهی تو را به آسمانها ببرد.به آسمانها برو ولی گاهی هم به روی زمین بیا و زندگی مردم را تماشا کن; زندگی آنان که با شکم گرسنه در حالی که پاهایشان از بینوایی می لرزدو هنرنمایی می کنند. من خود یکی از ایشان بوده ام.جرالدین دخترم ,تو مرا درست نمی شناسی در آن شب های بس دور با تو قصه ها بسیار گفتم اما غصه های خود را هرگز نگفتم آن هم داستانی شنیدنی است.

داستان آن دلقک گرسنه که در پست ترین صحنه های لندن آواز می خواند و صدقه می گیرد, داستان من است.من طعم گرسنگی را چشیده ام.من درد نابسامانی را کشیده ام.و از اینها بالاتر رنج حقارت آن دلقک دوره گرد را که اقیانوسی از غرور در دلش موج می زند و سکه صدقه آن رهگذر غرورش را خرد نمی کند. با این همه زنده ام و از زندگان پیش از آنکه بمیرند حرفی نباید زد. به دنبال نام تو نام من است :"چاپلین"

جرالدین دخترم, دنیایی که تو در آن زندگی می کنی, دنیای هنرپیشگی و موسیقی است.نیمه شب آن هنگام که از سالن پرشکوه تئاتر شانزه لیزه بیرون می آیی, آن ستایشگران ثروتمند را فراموش کن .حال آن راننده تاکسی که تو را به منزل میرساند  بپرس .حال زنش را بپرس و اگر آبستن بود و پولی برای خرید لباس بچه نداشت ,مبلغی پنهانی در جیبش بگذار. به نماینده خود در پاریس دستور داده ام فقط وجه این نوع خرجهای تو را بی چون و چرا بپردازد.اما برای خرجهای دیگر باید صورت حساب آن را بفرستی.

دخترم جرالدین گاه و بی گاه با مترو و اتوبوس شهر را بگرد و مردم را نگاه کن. زنان بیوه ,کودکان یتیم را بشناس و دست کم روزی یک بار بگو: من هم از آنان هستم. تو واقعا یکی از آنان هستی و نه بیشتر. هنر قبل از اینکه دو بال به انسان بدهد اغلب دو پای او را میشکند . وقتی به مرحله ای رسیدی که خود را برتر از تماشاگران خویش بدانی, همان لحظه تئاتر را ترک کن و با تاکسی خود را به حومه پاریس برسان. من آنجا را خوب می شناسم.آنجا بازیگران همانند خویش را خواهی دید که از قرن ها پش زیبا تر از تو ,چالاکتر از تو و مغرور تر از تو هنرنمایی میکنند. اما در آنجا از نور خیره کننده تئاتر شانزه لیزه خبری نیست.

دخترم جرالدین ,چکی سفید امضا برایت فرستاده ام که هر چه دلت می خواهد بگیری و خرج کنی. ولی هر وقت خواستی دو فرانک خرج کنی با خود بگو: سومین فرانک از آن من نیست. این مال یک مرد فقیر و گمنام است که امشب به یک فرانک احتیاج دارد. جست و جو لازم نیست. این نیازمندان گمنام را اگر بخواهی همه جا خواهی یافت. اگر از پول و سکه برای تو حرف می زنم برای آن است که از نیروی فریب و افسون پول ,این فرزند بی جان شیطان خوب آگاهم. من زمانی دراز در سیرک زیسته و همیشه و هر لحظه برای بند بازان روی ریسمانی بس نازک و لرزنده نگران بوده ام. اما دخترم این حقیقت را بگویم که مردم بر روی زمین استوار و گسترده بیشتر از بند بازان  ریسمان نا استوار سقوط می کنند.

دخترم جرالدین ,پدرت با تو حرف می زند. شاید شبی درخشش گرانبهاترین الماس این جهان تو را فریب بدهد و آن شب است که این الماس, آن ریسمان نا استوار زیر پای تو خواهد بود و سقوط تو حتمی است. روزی که چهره زیبای یک اشراف زاده بی بند و بار تو را بفریبد  آن روز است که بند بازی ناشی خواهی بود. همیشه بند بازان ناشی سقوط می کنند از این رو دل به زر و زیور نبند. بزرگترین الماس این جهان آفتاب است که خوشبختانه بر گردن همه می درخشد. اما اگر روزی دل به مردی آفتاب گونه بستی , با او یک دل باش و به راستی او را دوست بدار. معنی این را وظیفه خود در قبال  این موضوع بدان. به مادرت گفته ام که در این خصوص برای تو نامه ای بنویسد. او از من بهتر معنی عشق را می داند. او برای تعریف "عشق "که معنی آن" یکدلی" است شایسته تر از من است. دخترم هیچ کس و هیچ چیز دیگر در این جهان نمی توان یافت که شایسته آن باشد که دختری ناخن پای خود را برای آن عریان کند. برهنگی بیماری عصر ما است. به گمان من تن تو , باید مال کسی باشد که روحش را برای تو عریان کرده است.حرف بسیار برای تو دارم , ولی به وقت دیگر می گذارم. و با این آخرین پیام نامه را پایان می بخشم. انسان باش, پاک دل و یکدل ;زیرا گرسنه بودن, صدقه گرفتن و در فقر مردن بارها قابل تحمل تر از پست و بی عاطفه بودن است.

به هر حال امیدوارم تو آخرین کسی باشی که تبعه جزیره لختی ها میشود. میدانم که پدران و فرزندان همیشه جنگی جاودانه دارند، با اندیشه های من جنگ کن دخترم من از کودکان مطیع خوشم نمی آید؛ با این همه پیش از آنکه اشک هایم این نامه را تر کند میخواهم یک امید به خودم بدهم؛ امشب شب نوئل است شب معجزه و امیدوارم حتی آن زمان که خون در رگهای من میخشکد؛ چارلی را پدرت را فراموش نکنی .

من فرشته نبودم اما تا آنجا که در توان من بود تلاش کردم که آدم باشم.

تو نیز تلاش بکن حقیقتا آدم باشی.




[ سه شنبه 18 آذر 1393 ] [ 12:06 ق.ظ ] [ مسیح ن ]

اگر تربیت " غلط " به تو آموخت 

 غیرت داشتن دخالت کردن است و حیا را در صندوق کردن!

شهید مطهری به من گفت: 

غیرت، عشق مرد به ناموسش است ؛ 

و حیا، احترام زن به خودش...!!! و دیگران....!!


اگر تربیت " غلط " به تو آموخت 

که مرد میتواند زنش را بزند !

اسلام من به من آموخت که زن ریحانه است 

و مرد وظیفه دارد تمام اسباب راحتی و آسایشش را فراهم کند...!!!


اگر تربیت " غلط "  به تو گفت که 

زن عقلش نصف مرد است و نمی تواند به تنهایی در دادگاه شهادت دهد...؛

شهید مطهری در کتاب حقوق زن به من گفت :

که زن احساسات و عواطفش دوبرابر مرد است و از این رو 

ممکن است در شهادت دادن دچار تزلزل شود...!!!


اگر تربیت " غلط " به تو گفت 

که دیه زن نصف دیه ی مرد است 

چون ارزشش کمتر از مرد است...؛

شهید مطهری در کتاب حقوق زن به من آموخت که :

 اگر من کشته شوم برای اینکه مادرت در آسایش تو را بزرگ کند 

دیه ی من بیشتر است....!!!

ایرادی اگر هست در مسلمانی ماست 

نه دین اسلام و قرآن و احکام الهی...!!!

متنی بالا رو از وبلاگ تا به تا   گرفته ایم البته با اندکی تغییر نشر کرده ایم


طبقه بندی: احکام ( تذکر )، کلام راسخون، شبهه شکن،
برچسب ها: حقوق زن در اسلام، شهید مطهری، تربیت غلط، بصیرت، غیرت و حیا،
[ پنجشنبه 13 آذر 1393 ] [ 11:41 ب.ظ ] [ نصیر ]
بسم الله

سلام!

خیلی وقت ها به این قضیه فکر می کردم که چرا باید اول رفت زیارت حضرت عباس قبل از امام حسین( علیه السلام)؟!



یا این که خدا چرا میخواد حاجت بده ائمه رو گذاشته که ما واسطه کنیم و حاجت بگیریم؟

حاجت های معنوی ؟ حاجت های مادی ؟

مگه ما نمیتونستیم خودمون از خدا بخوایم ( او هم که ارحم الراحمینه ) و بده؟!

یا یکی که تجربه کرده میگه به شهدای کربلا متوسل بشی خوب حاجت میدن ... یا شهدای خودمون...؟

چرا خدا این همه دست زیاد گذاشته تو این کار؟!

:

شاید یک حکمتش این باشه که خدا به ذهن من آورده:

که این آدمیزادی که من درست کردم مدام یادش میره از کجا اومده و چی چی بوده!
...(ادامه مطلب)


ادامه مطلب

طبقه بندی: توسل، حرف دل، اخلاقی،
برچسب ها: حضرت عباس، توسل، تکبر، عجب، تشیع،
[ پنجشنبه 13 آذر 1393 ] [ 11:03 ب.ظ ] [ نصیر ]
متنی را که در ادامه آورده ام، درخواستی است که از سوی گروه فرهنگی و هیئت محبان الرضا علیه السلام به دکتر سرافراز ،ریاست صدا و سیما ، در سایت روابط عمومی سازمان ،‌نوشته شده است  و قصد انتشار آن را داریم. نامه ای که بدون هیچ گونه توهین به فردی خاص و تنها به قصد امر به معروف و نهی از منکر،‌ و ساکت نبودن در جامعه ای که سکوت،‌در مواضعی،‌عین خیانت است،‌به سایت روابط عمومی صدا و سیما  قسمت ریاست،‌ارسال شده است. امید این را داریم که در ظل فرمایشات مقام معظم رهبری، گوشه ای از دغدغه های ما نیز دیده شود.

بسمه تعالی
جناب آقای دکتر سرافراز، سلام علیکم.

ما به عنوان عده ای از جوانان جامعه ی اسلامی مان،‌که دغدغه های دینی و انقلابی داریم،‌حال که شما به ریاست سازمانی مهم  که در فرهنگ سازی ،‌نقشی به سزا داشته و به فرمایش مقام معظم رهبری دانشگاه عمومی است، منصوب شده اید،‌ فرصت را مغتنم شمرده و مطالبی را که شاید سالها در سینه هایی  دردمند،‌ انباشته   بودیم،‌ اکنون بیرون ریخته و از شما تقاضای یاری  می نماییم:
همانطور که واقفید،‌آینده ی هر جامعه ای رابطه ی مستقیم با کودکان آن دارد چراکه آنها آینده سازان مملکتی هستند که در آن رشد کرده و تربیت یافته اتد؛ باتوجه به این مهم، آنچه که مسئولیت شما را سنگین تر می کند ، ارتباطی است که این کودکان با تلویزیون برقرار می کنند؛ ارتباطی مملو از اعتماد و اعتقاد به درستی راهی که همکاران شما در برنامه ها و شبکه ی  کودک محور  به کودکان نشان می دهند؛ فلذا مطمئنا چنین برنامه ها یا شبکه هایی باید چنان قوی و سالم باشند که مخاطبین ساده  ی خود را به راه صحیح راهنمایی کند  ؛ بنابراین گریزی نخواهید داشت از اینکه چند مهم را مورد بررسی قرار داده و اقداماتی را داشته باشید که از جمله ی آنان، موارد زیر است:
1- داشتن اتاق فکری فعال، خلاق، قوی و در رأس همه ی اینها متدین و متعهدی که در زمینه ی نیازمندی های دوران کودکی و نوجوانی، آگاهی لازم را داشته  و در این زمینه ها فعالیت موفقی انجام داده باشند.
2- استفاده از روانشناسان و کارشناسانی که در زمینه ی تربیت دینی کودکان، کار کرده و موفق بوده اند.
3- استفاده از دکور و ابزارهایی که ارزشمند بوده و با فرهنگ دینی و ملی ما سازگار باشند نه اینکه وام گرفته از فرهنگ منحط غرب باشند.
4- جلوگیری از اساس قرار دادن موسیقی در برنامه های مرتبط با کودکان به نحوی که کودک ،‌با محتوای برنامه،‌جذب شود نه با موسیقی برنامه ها که البته  با اعتیادی که برای کودکان مان نسبت به موسیقی در برنامه های کودک،‌ ایجاد شده است،‌این کار دشوار به نظر می رسد اما با مشورت با تیمی قوی  و داشتن اتاق فکری مبتکر،‌ ممکن می شود.
5-حذف تبلیغات از برنامه های مرتبط با کودکان؛‌چراکه  تبلیغاتی که در رسانه ی ملی انجام می شود بصورت ناخودآگاه ارزشهای کاذبی را برای کودکان ساخته و روش زندگی نادرست  با محوریت مصرف گرایی و سبک زندگی غربی  را به آنان تلقین می نماید.
6- خوب است از عزیزان مبتکری که در سطح کشور،‌مشغول آموزش صحیح ارزشهای دینی و قرآنی به کودکان هستند،‌استفاده کرده و از تجربیات شان غافل نباشید.
مطمئناً حرف زیاد است و فرصت کوتاه؛‌اما توجه  به امور فوق به عنوان بخشی از وظیفه ی خطیری که به عهده ی شما برادر دلسوز قرار داده شده،خالی از لطف نیست.
البته آنچه درمورد تبلیغات در صدا و سیما گفته شد،‌مختص بخش کودکان نبوده و درواقع مشکلی است که گریبانگیر جامعه ی انسانی است،‌چنانچه در این آگهی ها،‌انسانها را از آنچه که ارزش می دانند خالی کرده و به طور غیر مستقیم ارزش های تلقینی را که خود خواستار آنند به انسانها تحمیل می نمایند؛‌البته در این میان  از تبلیغ کالاهای اسرائیلی که لیست آن توسط مجلس شورای اسلامی ، قبلاً اعلام شده است،‌و در رسانه ی ملی حتی هم اکنون نیز  تبلیغ می شود،  نباید غافل بود!...
درآخر از شما برادر غیور  و متعهد تشکر کرده و از شما تقاضا داریم آنچه را در این درخواست آورده ایم به عنوان امر به معروف و نهی از منکر عده ای جوان دغدغه مند،‌ شنوا باشید.
و من الله التوفیق



طبقه بندی: سیاست یک مسلمان!،
برچسب ها: رییس جدید صداو سیما، دکتر محمد سرافراز، نامه به صدا و سیما،
[ یکشنبه 25 آبان 1393 ] [ 07:50 ب.ظ ] [ نصیر ]



[ دوشنبه 12 آبان 1393 ] [ 01:51 ب.ظ ] [ مسیح ن ]
بسم الله

شنیدن این مداحی هم خالی از لطف نیست !

دلم خیمه ماتم شده مولا / پر از داغ محرم شده مولا ...


شاعر:                                مداح:  
متن شعر در ادامه مطلب...

یا حسین ما بریم تا پست بعدی که خدا میدونه کی باشه...

دعا ؛ کنید...



متن شعر ( محمد مهدی سیار - میثم مطیعی)

طبقه بندی: توسل، مناسبت های با ارزش، شهدا، دانلود مداحی،
برچسب ها: محمد مهدی سیار، شعر محرم، میثم مطیعی، بحر طویل،
[ سه شنبه 6 آبان 1393 ] [ 10:00 ب.ظ ] [ نصیر ]
       ساقیا...
بسم الله

این شعر حافظ بدجوری منو مشغول کرده ...

مخصوصا تو این محرمی...

برنیامد از تمنای لبت کامم هنوز                      *              بر امید جام لعلت دردی آشامم هنوز

روز اول رفت دینم در سر زلفین تو                    * تا چه خواهد شد در این سودا سرانجامم هنوز

ساقیا یک جرعه‌ای زان آب آتشگون که من *         در میان پختگان عشق او خامم هنوز

از خطا گفتم شبی زلف تو را مشک ختن          *        می‌زند هر لحظه تیغی مو بر اندامم هنوز

پرتو روی تو تا در خلوتم دید آفتاب                    *      می‌رود چون سایه هر دم بر در و بامم هنوز

نام من رفته‌ست روزی بر لب جانان به سهو      *          اهل دل را بوی جان می‌آید از نامم هنوز

در ازل داده‌ست ما را ساقی لعل لبت               *    جرعه جامی که من مدهوش آن جامم هنوز

ای که گفتی جان بده تا باشدت آرام جان         *    جان به غم‌هایش سپردم نیست آرامم هنوز

در قلم آورد حافظ قصه لعل لبش                      *           آب حیوان می‌رود هر دم ز اقلامم هنوز




برچسب ها: حافظ شیرازی، محرم، امام حسین، عشق حسینی،
[ سه شنبه 6 آبان 1393 ] [ 09:48 ب.ظ ] [ نصیر ]
       مگه میشه...؟
بسم الله

سلام

می خواستم به بهانه کنکور دم نزنم و تمام محرم را بدون پست طی کنم...

ولی مگر می شود حسینعلیه السلام با همه داراییش ...

با همه اصحابی که با مرام تر از آنان را در طول تاریخ نمی شناسند...

به دار " کرب " و " بلا " بیاید و ما ساکت باشیم....

بیاید به کانون بلا در راه همان جایی که مردمش می گفتند :

" حسین درختانمان سبز شده ... رود ها جاری شده ... همه منتظر توئند!

پس چرا نمیایی آقا ما تو را میخواهیم...."

و همان مردمی که باعث دردهای عمیق و جراحت هایی شدند که در طول و عرض و عمق تاریخ باعث شرمندگی شیعه است...

آدم عاقل !!   مباد بی تفاوت باشی... که مهدی فاطمه در انتظار توست....






طبقه بندی: توسل، مناسبت های با ارزش،
برچسب ها: محرم، مهدی فاطمه، امام حسین، درد کریلا،
[ سه شنبه 6 آبان 1393 ] [ 09:26 ب.ظ ] [ نصیر ]
بسم الله

سلام!

این نامه یک شخص به پسرش هست.

که اون شخص از دید عمده تاریخ نگاران از فاتحان تاریخ محسوب میشه...

ولی انصافا بخونید و مقایسه کنید با بقیه کسانی که تاریخ اسم اونها رو فاتح میذاره.

از محبت ؛ از تواضع ؛ از بندگی خالص ؛ از توحید مطلق ؛ و از ایستادگی و ... همه چیز اینجا پیدا میشه...

و این همون معجزه ی حکومت صالحانه... که ان شاء الله لایق باشیم می بینیم و می چشیم اون دوران رو...

قسمت هایی از نامه سید روح الله موسوی خمینی به پسرش:



....
و بعد این وصیتی است از پیری درمانده که در تمام دوره عمر قریب به نودساله اش در غرقاب ضلالت و سکر طبیعت به سر برده و اکنون ارذل العمر را به سوی قعر جهنم می پیماید و امیدی به نجات خود ندارد ولی از روح الله و رحمته مایوس نیست و امیدی جز او ندارد و آن چنان در پیچ و خم علوم رسمی - که سر به سر قیل است وقال - خود را عاجز می داند که جز خدای تبارک و تعالی نتواند احصای معاصی او کند.
....

ای پسر عزیزم احمد!...از این مخلوقات میان تهی ، پوچ و هیچ، باکی نداشته باش و چشم امیدی هرگز به آنها مبند، که چشم داشتن به غیره او شرک است و باک از غیره او جل و علاء و کفر.


...پسرم! تا نعمت جوانی را از دست ندادی فکر اصلاح خود باش که در پیری همه چیز را از دست می دهی ، یکی از مکاید شیطان که شاید بزرگ ترین آن باشد که پدرت بدان گرفتار بوده و هست - مگر رحمت حق تعالی دستگیر او باشد -استدراج است .

 در عهد نوجوانی شیطان باطن که بزرگ ترین دشمنان اوست او را ازفکر اصلاح خود باز می دارد و امید می دهد که وقت زیاد است ، اکنون فصل برخورداری از جوانی است و هر آن و هر ساعت و هر روز که بر انسان می گذرد درجه درجه او را باوعده های پوچ از این فکر باز می دارد تا ایام جوانی را از او بگیرد.

و آنگاه که جوانی روبه اتمام است ، او را به امید اصلاح در پیری سرخوش می کند و در ایام پیری نیز این وسوسه شیطانی از او دست نکشد و وعده توبه در آخر عمر می دهد و در آخر عمر وشهود موت، حق تعالی را در نظر او مبغوض ترین موجود جلوه می دهد که محبوب او که دنیا است از دستش گرفته است .
این حال اشخاصی است که نور فطرت در آنها بکلی خاموش نشده است و اشخاصی هستند که غرقاب دنیا آنها را از فکر اصلاح ، به دورنگهداشته و غرور دنیا سرتاپای آنان را فرا گرفته است .

من خود چنین اشخاصی را در اهل علم اصطلاحی دیده ام و اکنون بعض آنها در قید حیاتند و ادیان را هیچ و پوچ می دانند.

پسرم! توجه کن که هیچ یک از ما نمی تواند مطمئن باشد که به این دام شیطانی نیفتد.

عزیزم ! ادعیه ائمه معصومین را بخوان و ببین که حسنات خود را سیئات می دانندو خود را مستحق عذاب الهی می دانند و بجز رحمت حق به چیزی نمی اندیشند واهل دنیا و آخوندهای شکم پرور این ادعیه را تاویل می کنند؛ چون حق - جل و علا -را نشناخته اند.

پسرم! مسئله بزرگتر از آن است که ما تصور می کنیم . آنان که درپیشگاه عظمت حق تعالی از خود فانی شده اند و جز او چیزی نمی بینند در آن حال ،کلام و ذکر و فکری نیست و خودی نیست ؛ این ادعیه کریمه در حال صحو قبل ازمحو یا بعد از محو که خود را در حضور حاضر می بینند صادر شده است و دست ماو همه کس غیر از اولیا خلص از آن کوتاه است ....

همه نامه به طور کامل در ادامه مطلب.

متن کامل نامه عرفانی امام

طبقه بندی: کلام راسخون، وصیت نامه، اخلاقی،
برچسب ها: نامه عرفانی امام خمینی به فرزندش، 27 ربیع الثانی، امام خمینی، سید احمد خمینی، اخلاق و عرفان،
[ پنجشنبه 24 مهر 1393 ] [ 05:07 ب.ظ ] [ نصیر ]
.: Weblog Themes By Salehon.ir :.

تعداد کل صفحات : 17 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

درباره وبلاگ


خوبی تعلق به جایی یا کسی ندارد! یا به عبارتی:مؤمن در هییییچ چارچوبی نمی گنجد

طراح قالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب